گوگل و هفته کتاب‌های ممنوعه

کتاب محبوب شما وقتی به مدرسه می‌رفتید ، چه بود؟ آیا "اسکات فیتزجرالد" به شما
یک نگاه درونی از دنیای مسحورکننده میهمانی‌ها و افراد ثروتمندی می‌داد که عاشق می‌شدند و
با روحی جریحه‌دار شده به خانه می‌رفتند؟ آیا "هولدن کالفیلد" مستقیما
جنبه مردم‌گریز درونتان را مخاطب قرار می‌داد؟ برای دهه‌ها کلاسیک‌های ادبی مانند
"گتسبی بزرگ" و "ناتوردشت" ، تأثیر ژرفی بر میلیون‌ها خواننده گذاشته‌اند. هرساله
در سراسر کشورها تلاش‌هایی به منظور برداشتن کتاب‌های بزرگ از مدارس و کتابخانه‌ها
انجام می‌شود. خوشبختانه "انجمن کتابخانه‌های آمریکا" و خیلی از انجمن های دیگر با
این اقدامات به وسیله برگزاری هفته‌ای به نام ، هفته کتاب‌های ممنوعه مبارزه
می‌کنند. این هفته هر سال از ۲۳ تا ۳۰ سپتامبر پاس داشته می‌شود.

در این میان گوگل هم به جمع مؤسسات و انجمن‌های پیوسته که در این حرکت شرکت
می‌کنند. با رفتن به صفحه کتاب‌های ممنوعه ، می‌توانید
با استفاده از جستجوگر گوگل ، به دنبال تعدادی از بهترین نوول‌های قرن بیستم بگردید
که به چالش گرفته شده‌ یا ممنوع شده‌اند.

 این صفحه گوگل صرفا آدرس کتابخانه‌ها و فروشگاه‌هایی را می‌دهد که کتاب
مورد نظر را دارند. در میان کتاب‌هایی که در این صفحه گوگل دیده می‌شوند می‌توانید
رمان‌های کشتن مرغ مقلد ، ناتور دشت ، موش‌ها و آدم‌ها ، اولیس جیمز جویس ، ناتور
دشت ، زنگ‌ها برای که نواخته می‌شوند ، بربادرفته و لولیتا را ببینید.

البته فکر می‌کنم محدود شدن دسترسی به این کتاب‌ها فقط به صورت محدود و مثلا در
سطح کتابخانه های مدارس ابتدایی با آموزشگاه‌های خاص انجام شود و برگزاری این هفته
بیشتر جنبه سمبولیک داشته باشد.

منبع : وبلاگ رسمی گوگل

مطالب پراکنده

اول - لینک‌گیری و آدابش : جادی زحمت کشیده و یک راهنمای خوب
تصویری برای آشنایی تازه وبلاگ‌نویسان برای لینک گرفتن نوشته ، برای من که همیشه در
برخورد با مسائل راه میانه را ترجیح می‌دهم ، خواندن این پست بسیار دلنشین‌تر از
خواندن آن نوشته‌های تند به نظر می‌آید.
اما راستی می‌خواستم یک چیزی هم برای کسانی که تازه وبلاگ‌نویسی را شروع کرده‌اند ،
بنویسم. اصلا تلقی شما از بازدیدکننده و ترافیک چیست؟ می‌خواهید با آن چه کار کنید؟ نمی‌گویم تعداد بازدیدکننده
مهم نیست ولی کیفیتش هم خیلی مهم است. به نظر من چیز مهم داشتن تعدادی خواننده خاص و
همیشگی است که پست‌ها را با دقت بخوانند ، متوجه اشاره ظریفت بشوند و مطالب را
اسکن سریع نکنند.
مثلا من همین الان ترجیح می‌دهم که ۱۵-۱۰ نفر به خواننده‌هایم از این نوع اضافه شود
و در عوض ترافیک وبلاگم ۲۰۰ نفر پایین بیاید. بنابراین چندان نگران تعداد بازدیدکننده
نباشید. خوب روزهای اول ممکن است تصور کنید که درک نمی‌شوید ، کسی با وجود مطالب
خوب وبلاگتان ، به آن اهمیتی نمی دهد. ولی مطمئن باشید یک وبلاگ خوب خودش را نشان
خواهد داد ، دیر و زود دارد ، ولی سوخت و سوز ندارد.

دوم : راستی چرا و به چه علتی تعداد وبلاگ‌نویس‌هایی که متفاوت
می‌نویسند و سبک و تحلیل‌های جدید دارند ، این قدر کم است؟ چرا باید وبلاگ‌ها تابع
مد باشند؟ چرا مطلب دست اول در وبلاگستان کم داریم و تولیدکننده محتوا نیستیم. مثلا
من بسیار تمایل دارم که در وبلاگستان چند وبلاگ تمام‌عیار سینمایی داشته باشیم که
نقدهای متفاوت از فیلم‌های روز بنویسند ، ساند ترک بگذارند ، فیلم‌های قدیمی را
تحلیل کنند ، مصاحبه با بازیگرهای معروف را ترجمه کنند و یا بسیار تمایل دارم که بر
تعداد وبلاگ‌هایی که به کتاب و کتاب‌خوانی می‌پردازند اضافه شود و یا فرضا یکی پیدا
شود یک وبلاگ خوب برای نقاشی بنویسد و بیوگرافی استادان این رشته را بنویسد ،تابلو
معرفی کند و در مورد ترمینولوژی نقاشی بنویسد.
چقدر خوب بود که وبلاگی در موسیقی مدرن و کلاسیک داشتیم.
ولی گویا "درم داران عالم را کرم نیست ، کرم‌داران عالم را را درم نیست" ، آنهایی
که می‌دانند و تخصص دارند از نوشتن مخصوصا به صورت آنلاین روی گردانند و آنهایی که
کمتر از رشته‌ای سر درمی‌آورند به آن می‌پردازند مثل خود این حقیر.
جالب  اینجاست که در مورد موضوع مورد علاقه همه ایرانیان یعنی سیاست هم تفسیرها و
مطالب حاشیه‌ای متفاوت کم می‌بینم. روال غالب اینطوری است ، خبر مهمی منتشر می‌شود
، یکی دو خبرگزاری و روزنامه اینترنتی در موردش چیزی می نویسند و تحلیلی انجام می
دهند ، بقیه وبلاگنویس‌ها به آن لینک می‌دهند ، احیانا عکسی می‌گذارند ، ابراز شادی
یا غم می‌کنند ، کامنت می‌گذارند ، گاهی هم کار به پتیشن می‌کشد ، ولی در نهایت
خیلی تمایل دارم بپرسم ، فلانی ، خودت که می‌توانی "راحت" بنویسی ، تحلیلت چیست. نظر
رسانه‌های خارجی در این مورد چه بوده ، کتابی خوانده‌ای  و می‌توانی از آن
مطلبی بیاوری ، که دانش ما را زیاد کند.
حتی در زمینه روزانه‌نویسی هم شاهد افت هستم. چند وبلاگ البته خیلی خوب
روزانه‌نویسی می‌کنند و به شرح خاطرات می‌‌پردازند ولی روزمره‌نویسی تابع مد بقیه
را جدا نمی‌پسندم.
نمی‌دانم در وبلاگ سیبستان بود یا خوابگرد که خواندم ، وبلاگ لزوما یک کارخانه
محتوی‌سازی نیست و نباید کارکردی را که برای یک مجله سینمایی و یا یک مجله تخصصی
عکس می‌شناسیم در آنها هم جستجو کنیم ولی وقتی درصد خلاقیت در این رسانه مدرن کم
می‌شود و می‌بینیم که بعضی روزها وبلاگ‌ها می‌شوند ، تکرار مکررات و بلاگستان مبدل
می‌شود یه یک "لینکدونی" بزرگ ، سوالی که در اول پست پرسیدم به ذهنم می‌آید.

سوم : باز هم می‌خواستم در این روزنوشت بنویسم که یکی از
بزرگ‌ترین رنجها برای هر نویسنده و وبلاگ‌نویسی این است که مطالبش خوب خوانده
نشوند. روزنامه‌نگاری را می‌شناسم که همیشه مطالبش در وبلاگش به طرز فجیعی "خوانده"
می‌شود ، هر وقت به کامنت‌هایش نگاه می‌کنم با خودم می گویم ، آخر چطور به نوشتن در
وبلاگش ادامه می‌دهد ، باور کنید ۹۰ درصد کامنت‌گذرانش برای یک بار هم نوشته‌هایش
را کامل نمی خوانند و از سر تعقل تفسیر نمی‌کنند ، گاهی هم کامنت‌دانیش را به
چت‌روم تبدیل می‌کنند و وبلاگش را ابزاری می کنند برای دیتینگ و این حرف‌ها.

چهارم - گیوتین : این را هم می خواستم بنویسم که کم پیش می‌آید که در
وبلاگ به شخص خاصی گیر بدهم ،چند بار هم که پیش آمده چیزی نوشته‌ام یا فایلی
گذاشته‌ام ، خواننده باید خردمند باشد و مطلب را بگیرد ، والا همیشه نمی‌شود که همه
جوانب امر را سنجید و طرز تلقی یکایک افراد را پیش‌بینی کرد ، اینطوری که همین اندک
جسارت نوشتنم هم از بین می‌رود.
ما می‌آییم و از بین موضوعات به ورزش گیر می‌دهیم و یکی دو خطی مختصر درباره وضع آن
در ایران می‌نویسیم ، دوست بسیار خوبی حرمت‌شکنی می‌کند و البته با لفظی نامناسب من
و کامنت‌گذرانم را مورد محبت خاص خودش قرار می‌دهد که مؤدبانه‌اش می‌شود: "تو چه
دانی که پس پرده که نیک است و که زشت"
باید بگویم که سرخوردگی از ورزش و غرور ملی‌ای که از این رهگذر به ضرب و زور
می‌خواستیم به خودمان تزریق کنیم ، به باورم یک چیز همگانی است و من هم از آن
مستثنی نیستم. بنابراین به من حق بدهید که حداقل در این زمینه بی‌پروا عکس‌العملم
را نشان دهم. وقتی فوتبالیست‌هایی را می‌بینم که ۲۴ ساعته دم از معنویات می‌زنند و
از عشق وعلاقه به پیراهن ملی و باشگاهی حرف می‌زنند را با الیور کان لابد بی‌دین
مادی مقایسه کنم ، می‌بینم به مراتب کان اخلاقش به پوریای ولی نزدیک‌تر است تا ما ،
گرچه این نوع رفتار را رفتار حرفه‌ای تفسیر می‌کنیم.
 سعی می‌کنم ساده بنویسم و غرضم را به صورت مشروح بنویسم. در مورد آن بازیکن
به خصوص هم نگران نباشید ، نوشته من از مقامش چیزی کم نمی‌کند.
بنابراین کاری نکنید که گیوتین کامنت‌گذارها را بالای سرم احساس کنم.
راستی من از اخلاق‌گرایی تصنعی هم خوشم نمی‌آید.

پنجم - کافه ستاره : دکتر رضا مطلب خوبی برای فیلم کافه ستاره نوشته ، همیشه
نگاه مستقل را به فیلم‌ها دوست داشته‌ام ، این نوشته هم بهترین مطلبی بوده که
درباره این فیلم خوانده‌ام.
ایشان به این مطلب اشاره کرده‌اند که فیلمنامه این فیلم اقتباس شده از یک فیلم
مکزیکی است و تشابهات آنقدر زیاد است که نمی‌شود این موضوع را انکار کرد ، این را
هم نوشته‌اند که متأسفانه در تیتراژ ابتدایی و نه در تیتراژ انتهایی به این اقتباس
اشاره نشده است.
راستش ، موضع خوبی مطرح شده ، من به تجربه دریافته‌ام که بسیاری از فیلم‌های ایرانی
که ظاهرا داستان جالب و بکر و فیلم‌نامه‌ای قوی‌تر از بقیه دارند ، همه اقتباسی
هستند. متأسفانه ضعف فیلمنامه‌نویسی و شخصیت‌پردازی را در سینمای ایران نمی‌شود
انکار کرد.
چندی پیش مطلبی را خواندم درباره اینکه سمفونی مردگان عباس معروفی اقتباسی است از
صد سال تنهایی مارکز. مطلب مهمی که منتقد به آن اشاره کرده بود این بود که اقتباس ،
خود ، آدابی دارد و مهارتی می‌خواهد. بنابراین شما نمی توانید از سمبل‌های فرهنگی و
روتین‌های یک فرهنگ و منطقه ‌جغرافیایی در یک اثر ادبی عینا کپی‌برداری کنید و
ترجمه‌ای از آن انجام دهید ، در مورد سینما هم همینطور است ، نوع روابط ، باورها ،
مذهب ، آداب و سنون آنقدر در فرهنگ‌های مختلف با هم تفاوت دارد که ذهنی فعال و
کارآزموده می تواند از عهده ترجمه آن به زبان فرهنگی یک مملکت دیگر برآید.
اما چه می‌توانم در مورد وضعیت فیلم‌نامه‌های غیراقتباسی‌مان بنویسم ، مشکل اصلیشان
به اعتقاد من شعاری بودنشان است و اینکه همیشه سعی می‌کنند یک کنتراست سیاه و سفید
در کاراکترهایشان ایجاد کنند. مشکل دوم هم به باور من عدم رعایت یک ضرب‌آهنگ
یکنواخت در طول فیلم است. بنابراین ممکن است فیلمی را که تماشا می‌کنید چگالی
یکسانی از اطلاعات به شما ندهد ، گاهی عمده داستانش را در نیمه اولش بزند و گاهی هم
وقت کم بیاورد و به قول دکتر رضا در آخر دست به دامن نریشن‌خوانی شود.
در عین حال شخصیت‌ها هم به درستی ساخته و پرداخت نمی‌شوند و باورپذیر نیستند.

ششم : کل این نوشته به سرعت نوشته شد و بدون ویرایش در وبلاگ
گذاشته می‌شود، بنابراین اغلاط املایی و احیانا گرامری را تحمل کنید.

عکسی از خبرگزاری رویترز : بزرگداشت ۱۱ سپتامبر توسط جورج بوش!

Free Image Hosting at allyoucanupload.com

مشاهده عکس در سایت رویترز

منبع : وبلاگ Thinking and Driving

مقررات و قوانین مربوط به پرچم در آمریکا : بخش هشتم : پرچم نباید طوری بسته شود
، به نمایش درآید ، استفاده یا نگهداری شود که در معرض پاره شده ، خاکی شدن یا آسیب
دیدن به هر صورت قرار گیرد.

صفحه 4 از 17« اول...«23456»...آخر »