بارها پیش آمده که به مطالب جالب
در زمینه آیتی و پزشکی برخوردهام ، که بسیار مناسب برای ترجمه و چاپ بودهاند،
ولی برای گذاشتن در وبلاگ نه.
تجربه کوتاه وبلاگنویسی من باعث
شده قیل از نوشتن مطلبی حدس بزنم که از آن استقبال خواهد شد یا نه. در اوایل
وبلاگنویسی پستهای بلند زیادی داشتم که بیش از آنکه علایق مخاطبان را در نظر
بگیرند ، علایق خودم را مطرح میکرد. رفتهرفته سعی کردم که نوشتههایم آمیزهای از
علایق خودم و مخاطبانم باشد. این کار در عین اینکه حسنهایی دارد ، اشکالات عمدهای
هم دارد.
خوانندگان وبلاگ ما به هر علت
پستهای بلند را از ابتدا تا انتها نمیخوانند، به نوعی مطالب را اسکن میکنند. در
این میان اگر مطلب تا حدودی انتزاعی باشد، نویسنده باید مطمئن باشد که پستش جز
معدود خوانندههای ثابتش خوانندهای ندارد. علل اینگونه خواندن مطالب میتواند کم
بودن وقت ، سخت بودن ذاتی مطالعه پشت مانیتور ، نوع نگاه کاربران اینترنت ایران که
تنها از جنبههای تفریحی اینترنت استفاده میکنند، باشد. گاهی هم نویسنده مطالب
اصول نوشتن را رعایت نمیکند. استفاده از یک تصویر حتی برای پستهای مفهومی ، بواد
کردن کلمات و جملات کلیدی پست ، نوشتن پست در پاراگرافهای جدا از هم ، همگی باعث
سهولت مطالعه نوشتهها میشوند.
اخیرا به مقاله جالبی درباره وب ۲
برخوردم ، این مقاله بصورت تحلیلی وب ۲ را معرفی میکرد و بسیار مناسب ترجمه بود،
مخصوصا در این روزها که هر سرویس تازه زاده شدهای را منتسب به وب ۲ میکنیم ، بدون
اینکه از وب ۲ تعریفی داشته باشیم. مقاله پنج صفحهای بود. صفحه اولش را که ترجمه
کردم با خودم فکر کردم و کلاهم را قاضی کردم و دیدم این نوشته به اندازه انگشتان دو
دست هم خواننده پیدا نمیکند ،پس چرا باید زحمت ترجمه آن را بر خود هموار کنم.
قبلا هم سابقه نوشتن پستهای در
زمینه پزشکی ، آیتی و ادبیات داشتم که خوانندهای پیدا نکرده بود. یک بار هوس یک
تحقیق خودخوانده درباره بورخس به سرم زد، دو سه مقاله مکتوب و ۵-۶ مقاله در اینترنت
و چند تایی هم مطلب به انگلیسی را خواندم و حاصل آنها شد یک مطلب جمع و جور و خلاصه
. برای کامل کردن مقالهام چند داستان کوتاه هم از بورخس به این نوشته افزودم ولی
به شهادت ترافیک وبلاگ و تعداد کلیک روی لینکهای این مقاله دریافتم که استقبالی از
این مطلب نشده است. درباره مطالب پزشکی که وضع فاجعه بارتر است! ، به حکم وبلاگ
خوان نبودن پزشکان ( در اغلب موارد) کلیه این پستها بیخواننده میماند ، بگذریم از
چند پزشک وبلاگخوان وبلاگنویس که همواره به من لطف داشتهاند.
تا اینجای این پستم شد ، مقدمه.
میخواهم در اینجا به مسئله کلیتر نگاه کنم و این سوال را مطرح کنم که چرا وقتی به
لیست سایتها و وبلاگهای پرترافیک ایرانی نگاه میکنیم، نوع خاصی از آنها که به
انتشار مطالب زرد و مبتذل میپردازند ، در صدر قرار میگیرند. مثلا یک سایت خاص
بازدیدکننده ای بیش از ۵ هزار نفر در روز دارد. شما وبلاگ ایرانیی را میشناسید که
این اندازه بازید کننده داشته باشد؟ چرا از مطالب حاشیهای وبلاگهای جدی بشتر از
مطالب اصلی و غالبشان استقبال میشود؟ چرا با عرض معذرت زن بودن ( یا زن نمایاندن!)
یک وبلاگر تعداد کامنتهایش را ده برابر میکند؟( در شایستگی تعدادی از این وبلاگها
شکی نیست ولی چرا وبلاگهایی دقیقا مشابه آنها کامنتی بسیار کمتر دارند.) چرا
بیشترین کلمات جستجو شده در موتورهای جستجو توسط ایرانیان کلمات پورنو هستند.( قبول
ندارید، به آمارگیر وبلاگتان توجه کنید، کافی است در یکی از پستهایتان از کلمه خاصی
به هر علت استفاده کرده باشید ، حتما روزانه چند نفر با سرچ همین کلمات وارد
وبلاگتان میشوند ، حتی بعضی از دوستان رند با قرار دادن تعمدی این کلمات در یکی از
پستهایشان ترافیک وبلاگشان را بالا میبرند، مثلا مینویسند ، عکس فلان کس را که آن
طوری باشد نداریم ، بیخود وارد وبلاگ ما نشوید ، داستان اینوری و آنطوری نداریم.
جستجوگران بینوا هم که که اکثریتشان اصول اولیه جستجو را هم نمی دانند ، ناخواسته
وارد آن وبلاگ میشوند و در دل از خجالت وبلاگر مربوطه درمیایند!)
این هم دیدگاههای مختلف نسبت به
این قضیه:
- دیدگاه چه اشکالی دارد:
آقا چه اشکالی دارد. الان همه دنیا سطحیخوان هستند ، ما هم تافته جدا بافته
نیستیم. مگر گوگل زایجست را ندیدهاید؟ مگر در آنجا آمار جستجوی سلبریتیها و مطالب
دیگر کم است؟ وقتی میتوانیم یک چیز را ناهنجار تعریف کنیم که با متوسط معمول آن
متغیر فاصله زیاد داشته باشد. اگر سیستمی بود که نوع استفاده کاربران ایرانی و غیر
ایرانی را نشان میداد ، میدیدید که تفاوت چشمگیر نیست. پس مته به خشخاش نگذارید.
اصلا طبق کدام معیار یک سایت و یا وبلاگ را مبتذل میپندارید و دیگری را نه. شاید
کسانی باشند که وبلاگ خود شمارا سطحی بدانند.
- دیدگاه اگر درست بشود مثلا چه
میشود: آقا فرض کن وبلاگهایی که مطالب جدی ، تحلیلی و آموزش میگذارند ، مخاطب
بیشتری پیدا کنند ، چیزی عوض میشود؟ مهم همان مخاطبان خاص هر وبلاگ هستند. من همان
۲۰-۳۰ خواننده ثابتم را کافی میدانم، خوانندههای گذری مهم نیستند.
- دیدگاه تئوری توطئه: ممکن
است دستهایی باشند که در صدد تقویت و گسترش وبلاگهای سطحینویس باشند. بعضی وبلاگها
عامدانه به سنتها و فرهنگ ایرانی- اسلامی حمله میکنند و همین وبلاگها که اتفاقا
نماینده تفکر غالب وبلاگستان فارسی هم نیستند از سوی بعضی محافل خارجی حمایت
میشوند.
- دیدگاه پوچگرایی: زندگی
دو روزه ، حتی خود تولد آغاز را مرگه. اصلا وبلاگ بنویسی که چه بشود!
- دیدگاه ریشه علتها: یکسری
محدودیتهای اجتماعی باعث شده که ملت در اینترنت دنبال چیزهایی باشند که در عالم
واقع امکان دسترسی به آنها را ندارند . اگر میبینید تعداد وبلاگهای فارسی از لحاظ
کمی زیاد است این را به حساب فرهنگ بالای آیتی و یا علاقمندی مردم به این پدیده
نگذارید. اگر مردم راحتتر بودند ، حرفشان را در نشریههای کاغذی میزدند و امیال و
آرزوهایشان در همین دنیای غیر سایبر نمود پیدا میکرد، آن وقت برخورد مردم با
اینترنت به طور عام و وبلاگ به طور خاص به کلی فرق میکرد.
- دیدگاه یک سوزن به خود و یک
جوالدوز به دیگران: اول اشکالات نگارشی و تکنیکی خودتان را رفع کنید و بعد این
سوالات را مطرح کنید. مطالب خودتان را سادهتر بنویسید. به شعور مخاطبتان احترام
بگذارید. سرعت لودینگ وبلاگتان را بالاتر ببرید. وبلاگتان را متنوع کنید.
پاسخ درست شاید آمیزهای از همه
اینها باشد. نظر شما چیست؟
یک پست بیخواننده