اول :یکی دو روز پیش سالگرد برچیده
شدن دیوار برلین بود. اگر می‌خواهید در مورد این دیوار مطالبی بخوانید و عکسهای
بی‌نظیری ببینید به اینجا بروید که بهتر از آن را در وب پیدا
نخواهید کرد. راستی ما نباید خودمان را در زمینه فروریختن دیوار دست‌کم بگیریم.
می‌گویید نه؟ پس به اینجا بروید!

دوم: فعلا کانکشنم به علت آن نویز
لعنتی به هم ریخته. مشکل اصلا به خاطر خط تلفنم نیست. در یک اقدام کارآگاهی متوجه
شدم نویز تلفن متصل به کامپیوتر درست با روشن شدن لامپ برق تیر برق جاوی خانه‌ام
شروع می‌شود و با خاموش شدن آن قطع می‌شود! جل‌الخالق! به عبارتی این لامپ یک نویز
روی سیستم برق خانه‌مان می‌اندازد. خدا را شکر اداره‌های مختلف کشورمان هم که پرند
از کارشناس. حالا چطور برقیها را حالی کنم که نگاهی به لامپ کذایی بیندازند،
نمی‌دانم. شما چیزی به نظرتان نمی‌رسد؟

سوم: باز هم آمده بود تا درمانگاه
را بهم بریزد. آن طور که فکر می‌کردم نبود. ۴۵ ساله به نظر می‌رسید و نحیف.لباسهای
محلی تنش بود.  داروهایش را می‌خواست. روی صندلی کنار بخاری نفتی نشست و سرش را
چسباند به بخاری، شاید فکر می‌کرد اینطور از شر افکار مزاحم مغزش خلاص می‌شود.  این
بارخونسرد بود و اصلا متوجه نگاههای تمسخرآمیز بیمارها و پرسنل درمانگاه نبود. با
آرامش سیگاری گیراند ، با همان آرامش و اطمینان شارون استون در آن فیلمی که
می‌دانید! مانده‌ایم
که با او چه کنیم. نه داروهایش را درست مصرف می‌کند و نه آسایشگاه و بیمارستانی
برای بستریش وجود دارد. قرصی و آمپولی می‌گیرد و می‌رود تا فردا که دوباره ویزیتش
کنیم. اینطور موارد است که پزشک بودن و نبودن هیچ تفاوتی نمی‌کند.

 

سقوط

فیلم سقوط  downfall را چندی پیش تهیه کردم و دیدم ، طبق معمول به صورت
تصادفی، از بازار سیاه فیلم ایران و در میان شمار زیادی فیلم کم‌ارزش و پر ارزش
دیگر. این فیلم دراماتیک به واپسین روزهای زندگی هیتلر در پناهگاهش در برلین
می‌پردازد.این فیلم به وسیله
Oliver Hirschbiegel
کارگردانی شده و نویسندگی وتهیه‌کنندگی آن برعهده
Bernd
Eichinger
بوده است. نقش اصلی فیلم سقوط،  یعنی نفش هیتلر
را
Bruno Ganz بازی کرده است. در
اسکار سال ۲۰۰۵ فیلم سقوط به عنوان بهترین فیلم خارجی انتخاب شد.

فیلمهایی که چهره واقعی از هیتلر ارائه کنند ، زیاد نیستند. فیلم سقوط جزو معدود فیلمهای مورد
علاقه من در این دسته است. در این فیلم کارگردان کوشیده تا جنون بیرحمانه هیتلر و
نزدیکانش را در برابر تعقل نسبی و یا کامل دیگر آلمانیها قرار دهد. در میان
شخصیتهای تعقل‌گرا در این فیلم می توان  از ارنست گونتر افسر پزشک اس‌اس و

Traudl Junge منشی هیتلر یاد کرد.حتی
Albert Speer از سران نازی در
صحنه‌هایی هیتلر را تشویق به فکر کردن به مردم می‌کند.

Traudl Junge
منشی هیتلر که نقش وی را
Alexandra Maria Lara
بازی کرده است امکان ساختن این فیلم را فراهم آورد. در صحنه آغازین فیلم وی در حال
توضیح چگونگی قبول منشی‌گری هیتلر دیده می‌شود. وی منشی‌گری هیتلر را بین سالهای
۱۹۴۲ و ۱۹۴۵ برعهده داشت و در برنامه‌ای به نام "نقطه کور : منشی هیتلر" قبل از
مرگش در سال ۲۰۰۲ شرکت کرد. به یادآوری خاطرات وی و دنیایی که وی در قلب آن قرار
داشت این فرصت را به فیلم سقوط داد که از فیلمهای مشابه متمایز شود.

downfall - hitler (3).jpg

  Bruno
Ganz
هنرپیشه سوئیسی‌الاصل نقش هیتلر را هنرمندانه ،
تاثیرگذار و گیرا ایفا کرده است. می‌توان گفت وی به نوعی هیتلر را زنده کرده است.
هیتلری که او به وجود آورده است مردی است که از لحاظ جسمانی وعقلانی بیمار است و
مدام خلقش تغییر می‌کند.

یکی از نکات برجسته فیلم دنبال
کردن زندگی یک نوجوان ۱۲ ساله به عنوان نمادی از جوانانی است که در طی نیم قرن بعد
از پایان جنگ ، آلمان را اینگونه که امروز هست، ساختند.

downfall - hitler (4).jpg

کاراکتر اوا براون که نقش وی را
 Juliane Koehler
بازی کرده است ،در این فیلم منطبق بر نوشته‌هایی بود که فبلا
خوانده بودم.

downfall - hitler.jpg

اما نکته شاخص فیلم مشاهده پاره‌ای
از جنبه‌های انسانی هیتلر است. بیشتر فیلمهای دیگر در مورد شخصیتهایی از این دست
بسیار مطلق‌گرا هستند، ولی این فیلم کوشیده است چهره واقعی‌تری از هیتلر را به
نمایش گذارد.

downfall - hitler (1).jpg

طبق روال معمولم قبل از دیدن یک
فیلم تا جایی که ممکن است تفسیر و نقدی در مورد فیلم نمی‌خوانم. بعد از دیدن فیلم
کمی گوگلیدم یک نقل قول جالب از یکی از بینندگان این بود:

" ما فقط مصائب مسیح مل گیبسون را
دیده بودیم ، حالا می توانیم مصائب هیتلر را در آخرین روزهای زندگیش ببینیم."

بعضیها هم از ابراز نگرانی کرده
بودند. یک تاریخدان برجسته آلمانی هم جمله جالبی گفته است:

" تخفیف تاریخ به داستانهایی
درباره مردم برای فهم روند کلی تاریخ مناسب نبست."

ولی یک تاریخدان انگلیسی از
کاراکتر هیتلر در این فیلم ابراز رضایت کرده است و آن را مبتنی بر واقیت دانسته
است.

اما کارگردان این فیلم در اینباره
می‌گوید:

"نیازی برای جنبه انسانی بخشیدن به
هیتلر نیست ،برای اینکه همه ما می‌دانیم وی یک انسان بود. سعی ما این بود که یک
چهره سه‌بعدی از وی بسازیم. سعی کردیم به شخصیت اصلی هیتلر نزدیک شویم تا نشان دهیم
او واقعا که بود- و یا مجبور باشد- تا قادر باشد همه افراد یک ملت متمدن را بفریبد
و به بربریت سوق دهد. برای من آشکار است که مخلوقات شیطانی نمی‌توانند همه مردم را
همانگونه شیطانی کنند که هیتلر کرد. البته که او سیاستمدار بود . البته که همه
ابزارهای انسانیت را برای ایجاد تغییر و تحول در مردم داشت. برای همین ما وی را
آنگونه به نمایش درآوردیم."

downfall - hitler (2).jpg

منابع مورد استفاده این نوشته:

سایت اصلی فیلم
سقوط

سایت بی‌بی‌سی

مصاحبه با کارگردان فیم سقوط و
برونو گنز در سایت
about film

سایت
channel 4

یک پست بلند بی‌خواننده : ابتذال در وبلاگ‌نویسی و وبلاگ‌خوانی

بارها پیش آمده که به مطالب جالب
در زمینه آی‌تی و پزشکی برخورده‌ام ، که بسیار مناسب برای ترجمه و چاپ بوده‌اند،
ولی برای گذاشتن در وبلاگ نه.

تجربه کوتاه وبلاگ‌نویسی من باعث
شده قیل از نوشتن مطلبی حدس بزنم که از آن استقبال خواهد شد یا نه. در اوایل
وبلاگ‌نویسی پستهای بلند زیادی داشتم که بیش از آنکه علایق مخاطبان را در نظر
بگیرند ، علایق خودم را مطرح می‌کرد. رفته‌رفته سعی کردم که نوشته‌هایم آمیزه‌ای از
علایق خودم و مخاطبانم باشد. این کار در عین اینکه حسنهایی دارد ، اشکالات عمده‌ای
هم دارد.

خوانندگان وبلاگ ما به هر علت
پستهای بلند را از ابتدا تا انتها نمی‌خوانند، به نوعی مطالب را اسکن می‌کنند. در
این میان اگر مطلب تا حدودی انتزاعی باشد، نویسنده باید مطمئن باشد که پستش جز
معدود خواننده‌های ثابتش خواننده‌ای ندارد. علل اینگونه خواندن مطالب می‌تواند کم
بودن وقت ، سخت بودن ذاتی مطالعه پشت مانیتور ، نوع نگاه کاربران اینترنت ایران که
تنها از جنبه‌های تفریحی اینترنت استفاده می‌کنند، باشد. گاهی هم نویسنده مطالب
اصول نوشتن را رعایت نمی‌کند. استفاده از یک تصویر حتی برای پستهای مفهومی ، بواد
کردن کلمات و جملات کلیدی پست ، نوشتن پست در پاراگرافهای جدا از هم ، همگی باعث
سهولت مطالعه نوشته‌ها می‌شوند.

اخیرا به مقاله جالبی درباره وب ۲
برخوردم ، این مقاله بصورت تحلیلی وب ۲ را معرفی می‌کرد و بسیار مناسب ترجمه بود،
مخصوصا در این روزها که هر سرویس تازه زاده شده‌ای را منتسب به وب ۲ می‌کنیم ، بدون
اینکه از وب ۲ تعریفی داشته باشیم. مقاله پنج صفحه‌ای بود. صفحه اولش را که ترجمه
کردم با خودم فکر کردم و کلاهم را قاضی کردم و دیدم این نوشته به اندازه انگشتان دو
دست هم خواننده پیدا نمی‌کند ،پس چرا باید زحمت ترجمه آن را بر خود هموار کنم.

قبلا هم سابقه نوشتن پستهای در
زمینه پزشکی ، آی‌تی و ادبیات داشتم که خواننده‌ای پیدا نکرده بود. یک بار هوس یک
تحقیق خودخوانده درباره بورخس به سرم زد، دو سه مقاله مکتوب و ۵-۶ مقاله در اینترنت
و چند تایی هم مطلب به انگلیسی را خواندم و حاصل آنها شد یک مطلب جمع و جور و خلاصه
. برای کامل کردن مقاله‌ام چند داستان کوتاه هم از بورخس به این نوشته افزودم ولی
به شهادت ترافیک وبلاگ و تعداد کلیک روی لینکهای این مقاله دریافتم که استقبالی از
این مطلب نشده است. درباره مطالب پزشکی که وضع فاجعه بارتر است! ، به حکم وبلاگ
خوان نبودن پزشکان ( در اغلب موارد) کلیه این پستها بی‌خواننده می‌ماند ، بگذریم از
چند پزشک وبلاگ‌خوان وبلاگ‌نویس که همواره به من لطف داشته‌اند.

 

تا اینجای این پستم شد ، مقدمه.
می‌خواهم در اینجا به مسئله کلی‌تر نگاه کنم و این سوال را مطرح کنم که چرا وقتی به
لیست سایتها و وبلاگهای پر‌ترافیک ایرانی نگاه می‌کنیم، نوع خاصی از آنها که به
انتشار مطالب زرد و مبتذل می‌پردازند ، در صدر قرار می‌گیرند. مثلا یک سایت خاص
بازدیدکننده ای بیش از ۵ هزار نفر در روز دارد. شما وبلاگ ایرانیی را می‌شناسید که
این اندازه بازید کننده داشته باشد؟  چرا از  مطالب حاشیه‌ای وبلاگ‌های جدی بشتر از
مطالب اصلی و غالبشان استقبال می‌شود؟ چرا با عرض معذرت زن بودن ( یا زن نمایاندن!)
یک وبلاگر تعداد کامنتهایش را ده برابر می‌کند؟( در شایستگی تعدادی از این وبلاگها
شکی نیست ولی چرا وبلاگهایی دقیقا مشابه آنها کامنتی بسیار کمتر دارند.) چرا
بیشترین کلمات جستجو شده در موتورهای جستجو توسط ایرانیان کلمات پورنو هستند.( قبول
ندارید، به آمارگیر وبلاگتان توجه کنید، کافی است در یکی از پستهایتان از کلمه خاصی
به هر علت استفاده کرده باشید ، حتما روزانه چند نفر با سرچ همین کلمات وارد
وبلاگتان می‌شوند ، حتی بعضی از دوستان رند با قرار دادن تعمدی این کلمات در یکی از
پستهایشان ترافیک وبلاگشان را بالا می‌برند، مثلا مینویسند ، عکس فلان کس را که آن
طوری باشد نداریم ، بیخود وارد وبلاگ ما نشوید ، داستان اینوری و آنطوری نداریم.
جستجوگران بینوا هم که که اکثریتشان اصول اولیه جستجو را هم نمی دانند ، ناخواسته
وارد آن وبلاگ می‌شوند و در دل از خجالت وبلاگر مربوطه درمیایند!)

 

این هم دیدگاههای مختلف نسبت به
این قضیه:

 

- دیدگاه چه اشکالی دارد:
آقا چه اشکالی دارد. الان همه دنیا سطحی‌خوان هستند ، ما هم تافته جدا بافته
نیستیم. مگر گوگل زایجست را ندیده‌اید؟ مگر در آنجا آمار جستجوی سلبریتیها و مطالب
دیگر کم است؟ وقتی می‌توانیم یک چیز را ناهنجار تعریف کنیم که با متوسط معمول آن
متغیر فاصله زیاد داشته باشد. اگر سیستمی بود که نوع استفاده کاربران ایرانی و غیر
ایرانی را نشان می‌داد ، می‌دیدید که تفاوت چشم‌گیر نیست. پس مته به خشخاش نگذارید.
اصلا طبق کدام معیار یک سایت و یا وبلاگ را مبتذل می‌پندارید و دیگری را نه. شاید
کسانی باشند که وبلاگ خود شمارا سطحی بدانند.

 

- دیدگاه اگر درست بشود مثلا چه
می‌شود
: آقا فرض کن وبلاگهایی که مطالب جدی ، تحلیلی و آموزش می‌گذارند ، مخاطب
بیشتری پیدا کنند ، چیزی عوض می‌شود؟ مهم همان مخاطبان خاص هر وبلاگ هستند. من همان
۲۰-۳۰ خواننده ثابتم را کافی می‌دانم، خواننده‌های گذری مهم نیستند.

 

- دیدگاه تئوری توطئه: ممکن
است دستهایی باشند که در صدد تقویت و گسترش وبلاگهای سطحی‌نویس باشند. بعضی وبلاگها
عامدانه به سنتها و فرهنگ ایرانی- اسلامی حمله می‌کنند و همین وبلاگها که اتفاقا
نماینده تفکر غالب وبلاگستان فارسی هم نیستند از سوی بعضی محافل خارجی حمایت
می‌شوند.

 

- دیدگاه پوچ‌گرایی: زندگی
دو روزه ، حتی خود تولد آغاز را مرگه. اصلا وبلاگ بنویسی که چه بشود!

 

- دیدگاه ریشه علتها: یکسری
محدودیتهای اجتماعی باعث شده که ملت در اینترنت دنبال چیزهایی باشند که در عالم
واقع امکان دسترسی به آنها را ندارند . اگر می‌بینید تعداد وبلاگهای فارسی از لحاظ
کمی زیاد است این را به حساب فرهنگ بالای آی‌تی و یا علاقمندی مردم به این پدیده
نگذارید. اگر مردم راحت‌تر بودند ، حرفشان را در نشریه‌های کاغذی می‌زدند و امیال و
آرزوهایشان در همین دنیای غیر سایبر نمود پیدا می‌کرد، آن وقت برخورد مردم با
اینترنت به طور عام و وبلاگ به طور خاص به کلی فرق می‌کرد.

 

- دیدگاه یک سوزن به خود و یک
جوالدوز به دیگران
: اول اشکالات نگارشی و تکنیکی خودتان را رفع کنید و بعد این
سوالات را مطرح کنید. مطالب خودتان را ساده‌تر بنویسید. به شعور مخاطبتان احترام
بگذارید. سرعت لودینگ وبلاگتان را بالاتر ببرید. وبلاگتان را متنوع کنید.

 

پاسخ درست شاید آمیزه‌ای از همه
اینها باشد. نظر شما چیست؟

 

یک پست بی‌خواننده

صفحه 3 از 11«12345»...آخر »